
بیش از سیزده قرن ، از نهضت مقدس سید الشهدا و یارانش می گذرد ، نهضتی که خداوند پیمانش را از آنان گرفته بود که در مقابل ظالمان بایستند و بر ضد قدرت های فاسد مبارزه کنند . آنان این جریان اسلامی ، را بر پایه آموزه های الهی آغاز کردند ؛ چرا که می دیدند ، به حق عمل نمی شود و کسی از باطل جلوگیری نمی کند . لذا امام حسین(ص)این فریضه الهی را با بهترین شکل رهبری کرد و توانست ماهیت انقلاب و رسالت الهی خود را تبلیغ کند و از شهادت خویش و اسارت اهل بیت نیزهیچ هراسی نداشت .
پس از رسیدن نامه یزید مبنی بر اینکه سر مبارک سیدالشهدا(ع) و کسانیکه با ایشان کشته شدهاند و آنچه از آنها غارت شده را نزد او بفرستند ، عبیداللهبنزیاد دستور داد اسیران کربلا آماده شوند و امر کرد امام سجاد(ع) را با زنجیر ببندند . سربازان نیز دستهای او را به گردنش زنجیر کردند و سپس او و سایر اسرا را در پشت سرهای شهدا روانه کردند .
امام سجاد(ع) در طول راه به حمد خدا و تلاوت قرآن و استغفار مشغول بود و حتی کلمه ای نیز با سربازان عبیدالله سخن نگفت تا کاروان به شام رسید .حضرتصادق(ع) از پدرش از امام زینالعابدین(ع) نقل کرده است که فرمود : « مرا بر شتری لنگ سوار کردند ، بدون روپوش و جهازی و سر سیدالشهدا(ع) بر نیزهی بلندی بود و زنان بر اشتران پالاندار پشت سر من بودند و جماعتی که ظلم و ستم را از حد گذرانده بودند ، با نیزهها در جلو و عقب و اطراف ما بودند . هرگاه یکی از ما میگریست ، سرش را به نیزه میکوبیدند تا آنگاه که وارد کوفه شدیم .»
حکومت امویان از آنجایی که بر پایه زور و خشونت استوار بود برای تداوم سلطه خویش تبلیغات فراونی علیه خاندان اهل بیت انجام داده بود ، لذا هنگامی که اسیران اهل بیت را وارد کوفه کردند ، بیش تر ، یا نیمی از مردم کوفه نمی دانستند که این اسیران کیستند و از کجا وارد کوفه شده اند . دشمنان تبلیغات گسترده و مسموم خود به این امر متمرکز کرده بودند که : این اسیران ، کسانی هستند که از دین خارج شده اند و قصد برهم زدن نظم عمومی و اختلاف افکنی در صفوف مسلمانان را داشتند ؛ لذا مردم کوفه از هویت اسیران پرسش می کردند و از هر سو برای تماشای اسیران اهل بیت گرد می آمدند .
آنچه که پس از شهادت ، نگذاشت خون آن حضرت از جوشش بیافتد ، برنامه ای بود که اسیران با خطبه ها و عزاداری های خود اجرا کردند ، که پیشوای این حرکت ، بانو زینب کبری(س) بود که رسالت های متعدد و مهمی را بر عهده داشت که به بهترین وجه آنها را انجام داد .
بر این اساس ، با روشنگری های اهل بیت مردم به مصیبت های خاندان علی(ع) پس از شهادت امام حسین(ع) و اسارت آنها پی بردند .
لذا اسارت های اهل بیت و مجالسی که برای تحقیر آنان ترتیب داده شده بود ، بر خلاف برنامه ریزی دشمن ، به محفلِ جرقه های نخستین شعله های انقلاب بر ضد آنان تبدیل شد .
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ؛ از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند ، بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خوددگرگون نکرده اند»
کاروان اسرا، از شیوه های متفاوتی برای رسیدن به اهداف خود استفاده کرده اند ، از جمله :
الف : خطبه
با توجه به اینکه بسیاری از مردم کوفه و شام ، به ویژه جوانان و نوجوانان ، امام حسین(ع)را به خوبی، یا اصلاً نمی شناختند و نمی دانستند که او برای چه قیام کرده است ، و چرا او را کشته اند. از این رو ضرورت داشت تا عده ای با سخنان و خطابه های خود، امام و اهل بیت را معرفی کنند.
به طور نمونه ، وقتی دشمن اهل بیت را همراه سرهای شهدا وارد کوفه کرد ، وضع شهر کوفه با ورود اهل بیت غیر عادی بود و برخی از پیروزی یزید ، خوشحالی ، و برخی آگاهان ، اظهار ناراحتی می کردند . حضرت زینب(س) در فرصت مناسب ، پس از اشاره سکوت به جمعیت تماشاگر فرمود: « . . . یا اهل الکوفة ! یا اهل الختل و الغدر! أتبکون؟! فلا رقات العبرة و لا هدأت الزنة . . . ویلکم یا أهل الکوفة! أتدرون أی کبد لرسول الله فریتم؟. . . ؛ ای مردم کوفه ! ای اهل فریب و خدعه ! آیا برای ما گریه می کنید ؟ هنوز چشمان ما گریان است و ناله های ما خاموش نشده است . مَثَل شما، مَثَََل زنی است که رشته می بافد و آنگاه خود آنرا پاره می کند . شما همانند گیاهی هستید که بر مزبله بروید . پس از آنکه ما را کشتید بر ما گریه می کنید ؟! ننگ و عار این خیانت دامان شما را گرفته که با هیچ آبی نمی توانید آن را بشویید . چگونه می شود شست لکه ننگ قتل پسر پیامبر و سید جوانان اهل بهشت را !؟…»
همچنین به یاد آن مردم آورد که رسول خدا فرموده است : « حسین مِنّی و أنا منه، أحبّ الله مِن أحبّه؛ حسین از من است و من از او، کسی که او را دوست داشته باشد خدا او را نیز دوست دارد .»
خطبه و سخنرانی معروف امام سجاد(ع) در مسجد شهر دمشق نیز یکی از عملکرد هایی بود که طبری و خوارزمی ،آن را بیان کرده اند .
ب: عزاداری
اسرای اهل بیت ، با برپایی مراسم سوگواری و مرثیه خوانی، ماهیت خیانت کار یزید را افشا کردند . پس از آن که حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) در جاهای مختلف شام ، سخنرانی کردند، اسرا در کاخ یزید به عزاداری پرداختند به طوری که با عزاداری در داخل کاخ ، انقلابی ایجاد شد . این امر چنان اثری گذاشت که هیچ زنی از آل ابی سفیان باقی نماند ، مگر آنکه نزد آنان آمدند و در مصیبت شهادت امام حسین(ع) به نوحه سرایی و عزاداری پرداختند.
به راستی که ثارالله تنها حسین (ع) است ، که با خون خود ، ریشه ی وفای به عهد را به زیبایی به عالمیان نشان داد کرد و در این راه تا مرز کشته شدن و اسارت خاندانش به پیش رفت ؛
«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ؛ از مؤمنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند ، بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خوددگرگون نکرده اند . » ۱
آری امام (ع ) شهید شد تا ما دریابیم زیر بار ظلم نباید رفت !
” نه ” گفتن در مقابل زشتیها و ناپاکیها و بی دینیها را یاد بگیریم .
در یابیم در برابر هوای و هوسها و امیال شهوانی ِ نا مردمان دون صفت تسلیم نباید شد!
دریابیم انسانیم و آزاده ، پس در حفظ آن بکوشیم ؛ همانطور که امام حسین (ع) فرمودند : ” اگر دین ندارید لا أقل آزاده باشید . ”
دریابیم مسجود ملائکة اللهایم ، خلیفة الله ایم ، اشرف مخلوقات و محبوب خدائیم .
دریابیم : ” أینما تولّوا فثمَّ وجه الله ؛ رو به هر سونهیم او را می بینیم .”
چراکه عالم محضر اوست پس چه خوب است در محضرش گناه نکنیم و بندهی ابلیس نشویم .
خوشا آنانکه راه درست و مسیر حق و حقیقت و سیر إلی الله را شناختند و با توکّل و توسّل و تقوی بدون هیچگونه ترس و واهمهای ، بدون هیچگونه شک و تردیدی در آن گام نهادند و به سعادت أبدی دست یافتند .
به امید آنکه بتوانیم در آن مسیر قرار بگیریم .
- احزاب / ۲۳
منابع :
- کتاب منتهی الامال
- مقاله حجت الاسلام سید عزیز موسوی پروانی
- دمع السّجون / ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی
- الگوی هدایت / ج ۲ / علی محمد صلّابی / مترجم : هیئت علمی انتشارات حرمین

اسامی قاتلان شهدای کربلا از آل ابی طالب به این ترتیب است:(اول اسم شهدا آمده و سپس اسامی قاتلان)
۱- امام حسین(ع): شمربن ذیالجوشن، سنان بن انس نخعی، حصین بن تمیم، خولی بن یزید و زرعه بن شریک.
۲- علی اکبر(ع) پسر امام حسین(ع): مرة بن منقذ و همیارانش.
۳- عبدالله بن حسین پسر شیرخوار امام حسین که معروف به علی اصغر است: حرملة بن کاهل اسدی.
۴- عبدالله بن علی پسر امیر المؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی.
۵- ابوالفضل العباس بن امیرالمؤمنین: یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل.
۶- جعفربن امیرالمؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی.
۷- عثمان بن امیرالمؤمنین(ع): خولی بن یزید و ابانی داری.
۸- محمدبن امیرالمؤمنین(ع): ابانی داری.
۹- ابوبکر بن حسن بن علی(ع): عبداله بن عقبه غنوی.
۱۰- عبد الله بن حسن بن علی(عِ: حرملة بن کاهل اسدی.
۱۱- قاسم بن حسن بن علی(ع): عمربن سعد بن نفیل ازدی.
۱۲- عون بن عبدالله بن جعفر طیار: عبدالله بن قطبه بهانی.
۱۳- محمدبن عبدالله جعفرطیار: عامربن نهشل تمیمی.
۱۴ جعفربن عقیل بن ابی طالب: بشر همدانی.
۱۵- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب: عثمان بن خالد جهنی.
۱۶- عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عامربن صعصعه.
۱۷- ابوعبیدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عمروبن صبیح صیدادی.
۱۸- محمدبن ابی سعید بن عقیل بن ابی طالب: لقیط بن ناشر جهنی.
این تعداد از شهدای کربلا از خاندان ابی طالب هستند و از آنجا که آل ابی طالب و آل علی مقام ولایی در بین مسلمانان داشتند اسامی قاتلان شهدای کربلا از این خاندان در تاریخ ضبط شده است ولی بیشتر شهدای کربلا قاتلانشان ضبط نشده است.
۱۹- سلیمان، آزاد شده امام حسین(ع): سلیمان بن عوف حضرمی.
۲۰- مسلم بن عوسجه اسدی: عبدالله ضبابی، عبدالله بن خشکاره و مسلم بن عبدالله ضبابی.
۲۱- زهیر بن قین: کثیر بن عبدالله و مهاجربن اوس تمیمی.
۲۲- حبیب بن مظاهر اسدی: حصین بن نمیر، بدیل بن صریم و یک مرد تمیمی.
۲۳- حربن یزید ریاحی: ایوب بن مسرح و همدستانش.
۲۴- بریربن خضیر همدانی: بحیربن اوس ضبی.
۲۵- همسر وهب بن عبدالله بن حباب کلبی: غلام شمربن ذی الجوشن.
۲۶- عمیربن عبدالله مذحجی: مسلم ضبابی و عبدالله بجلی.
۲۷- هلال بن نافع: شمر بن ذی الجوشن.
۲۸- ابوعمرو نهشلی: عامربن نهشل ثعلبی، (بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶۵ تا ص ۷۳٫ در این صفحات زیارت ناحیه مقدسه آمده است و بیشتر شهدای کربلا در این زیارت نام برده شده است. و از ص ۱ تا ص ۶۴ شهدای دیگری نیز ذکر شده و برخی از قاتلان هم آمده است. و در همین جلد ۴۵ ماجرای مختار و انتقام از قاتلان شهدای کربلا هم آمدهاست).

حسین علیه السلام در آخر ماه رجب که اوایل حکومت یزید بود برای امتناع از بیعت از مدینه خارج شد و چون مکّه را حرم امن آلهی می داند و در آنجا امنیت بیشتری وجود دارد و مردم مسلمان ، احترام بیشتری برای آنجا قائل هستند و دستگاه حکومت هم مجبور است نسبت به مکّه احترام بهتری می داند بلکه برای اینکه مکّه را مرکز اجتماع بیشتری می یابد. زیرا: در ماه رجب و شعبان که ایام عمره است مردم از اطراف و اکناف به می ایند و بهتر می توان مردم را ارشاد کرد و آگاهی داد. بعد هم موسم حجّ فرا میرسد که فرصت مناسبتری برای تبلیغ است . بعد از حدود دو ماه توقف در مکّه نامه های مردم کوفه می رسد. و این در حالی است که امام (ع) دریافته است که اگر در ایام حجّ در مکه بماند ممکن است در همان حال احرام که قاعدتا کسی مسلح نیست ، مامورین مسلح بنی امیه خون او را بریزند هتک خانه کعبه شود، هتک خانه کعبه شود هتک حجّ و هتک اسلام شود، هم فرزند پیغمبر در حریم خانه خدا کشته شود و هم خونش هدر رود. بعد شایع کنند که حسین بن علی با فلان شخص ، اختلافی داشت و او حضرت را کشت و قاتل هم خودش را مخفی کرد، در نتیجه خون امام به هدر رود. از این رو آن حضرت با وصول نامه های مردم کوفه که در آنها امام (ع) را، دعوت به کوفه کرده و وعده یاری و حمایت آن حضرت داده بودند به جانب کوفه حرکت کرد. کوفه ، ایالت بزرگ و مرکز ارتش اسلامی بود. این شهر که در زمان عمر بن الخطاب ساخته شده بود، یک شهر لشکر نشین بود و نقش بسیار موثری در سرنوشت کشورهای اسلامی داشت و اگر مردم کوفه در پیمان خود باقی می ماندند احتمالا امام حسین علیه السلام موفق می شد. در آغاز حرکت ، عده ای از خویشان و نزدیکان دور او جمع شدند و بنای توصیه و نصیحت را گذاردند تا شاید حسین (ع) را از این کار منصرف کنند. از جمله ابن عباس وقتی که امام (ع) را در تصمیم خویش استوار یافت به او پیشنهاد کرد: حالا که قصد عزیمت از مکّه را داری پس به یمن و کوهستانهای اطراف آن برو و آنجا را پناهگاه قرار ده . ولی حسین (ع) آگاهانه تصمیم گرفته است و این سخنان در عزم راسخ او نمی تواند خللی ایجاد کند بنابراین به راه خود ادامه می دهد.
در بین راه یکی از امام می پرسد: چرا بیرون آمدی ؟
معنی سخنش این بود که تو در مدینه جای امنی داشتی آنجا در حرم جدت کنار قبر پیغمبر کسی معترض نمی شد. یا در مکّه می ماندی کنار بیت اللّه الحرام ، اکنون که بیرون آمدی برای خودت خطر ایجاد کردی! امام (ع) در جواب فرمود: اشتباه می کنی ، من اگر در سوراخ یک حیوان هم پنهان شوم ، آنها مرا رها نخواهند کرد، تا این خون را از قلب من بیرون بریزند، اختلاف من با آنها اختلاف آشتی پذیری نیست آنها از من چیزی می خواهند که من به هیچ وجه حاضر نیستم زیر بار آن بروم من هم چیزی می خواهم که آنها به هیچ وجه قبول نمی کنند. قافله امام به سر حد کوفه می رسد در این هنگام با لشکر حر مواجه می گردد، حسین علیه السلام در اینجا خطاب به مردم کوفه می فرماید: شما مرا دعوت کردید، و من هم اجابت کردم ، اما اگر منصرف شدید و نمی خواهید بر می گردم . البته این معنایش این نیست که برمی گردم و با یزید بیعت می کنم و از تمام حرفهایی که در باب امر به معروف و نهی از منکر شیوع فسادها و وظیفه مسلمانان ، در این شرایط گفته ام ، صرف نظر می کنم ، بیعت کرده و در خانه خدا می نشینم و سکوت می کنم ! خیر، من این حکومت را صالح نمی دانم و برای خود وظیفه ای قائل هستم . شما مردم کوفه مرا دعوت کردید گفتید: ای حسین ! تو را در هدفی که داری یاری می دهیم ، اگر بیعت نمی کنی ، نکن . تو به عنوان امر به معروف و نهی از منکر اعتراض داری ، از اینرو قیام کرده ای ، ما تو را یاری می کنیم من هم آمده ام سراغ کسانی که به من وعده یاری داده اند، حالا می گویید: مردم کوفه به وعده خودشان عمل نمی کنند بسیار خوب ! ما هم به کوفه نمی رویم ، برمی گردیم به جایی که مرکز اصلی خودمان است . به مدینه یا به حجاز یا به مکّه می رویم تا خدا چه خواهد؟ بخر حال ما بیعت نمی کنیم ولو بر سر بیعت کردن کشته شویم.
حکایت ها و هدایت ها/ محمد جواد صاحبی

و با سه شعله
گلوگاه راه شیری شکافت
و آرام آرام
از کارگاه پلکی روشنتراش
سرنوشت مجهول آسمان
آفتابی شد…
گودال قتلگاه، پر از بوی سیب بود
تنها تر از مسیح، کسی بر صلیب بود
نفس مده که نفس پای این علم بزنم
نفس بده که فقط از حسین دم یزنم
در مشک تشنه، جرعه ی آبی هنوز هست
اما به خیمه ها برسد با کدام دست؟
از شرق نیزه، مهر درخشان بر آمده ست
وز حلق تشنه، سوره ی قرآن بر آمده ست
کشتی شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون تپیده میدان کربلا
سر بى تن که شنیده است به لب آیه کهف
یا کى دیده است به مشکوه تنور، آیه نور
پیشانی تمامیشان داغ سجده داشت
آنان که خیمهگاه مرا تیر میزدند
اصغر از زخم گلویت بیشتر ما را مسوزان
صبر کن مرحم گذار زخم پیکان خواهد آمد
تبرّى مىجویم، / از سنگ جاهلى / که نرخ مروارید محمدى را شکست / از پولادى که در کوفه / برج آفتاب را به دو نیمه کرد / و در عاشورا بوسهگاه نبى را درنوردید.
سلام بر حسین (علیه السلام) روزی که در آغوش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مباهله رفت (نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ …) و روزی که به خاکِ گرمِ نینوا …آیا ندیدند مظلومِ کربلا را در آغوش محمد مصطفی؟
السلام علی المجرع بکأسات الرماح
سلام بر آن کسی که جرعه نوش جام نیزه ها گردید
فرازی از” ناحیه مقدسه”
.
السلام علیک یا أباعبدالله
وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیکم منی جمیعا
سلام الله أبدا مابقیت وبقی اللیل والنهار
ولاجعله الله آخر العهد منی لزیارتکم
السلام علی الحسین
وعلى علی بن الحسین
وعلى أولاد الحسین
وعلى أصحاب الحسین
عاشورا، شراره عشق حق است که بر جان عاشقان حسین علیه السلام فرو می ریزد.

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین
کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست
مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم
بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین
پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست
اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین
بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین
رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند
تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین
بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب
ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین
سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی
چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین
سربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراق
می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین
او وفای عهد را با سرکند سودا ولی
خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین
دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا
با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین
سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست
هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین
آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند
عزت وآزادگی بین تا کجا دارد حسین
دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت
داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین
بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون
دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین
ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای
گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین
دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز
با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین
شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا
جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین
اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار
کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین
شهریار

نماهنگ عاشورایی فلش با موضوع السلام علی الحسین با لینک مستقیم
حجم فایل : ۱۳۷ کیلوبایت
لینک دانلود : مستقیم

پایگاه اطلاعرسانی آیتالله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی متن دلنوشته این مرجع تقلید را در مورد شب و روز عاشورای حسینی منتشر کرد.
بسم الله الرحمن الرحیم
*شب عاشورا
سلام الله و سلام جمیع انبیائه و ملائکته علی مولانا أبی عبد الله الحسین و علی اولاده و اهل بیته و اصحابه و انصاره و علی زواره و شیعته. حشرنا الله فی زمرتهم بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیه اجمعین
*ای کاش فردا نمیشد
خدایا! چه میشد اگر امشب را آن فردا نبود و تا صبح روز قیامت، بامدادش نبود و در فردایش آن جنایات هولناکی که تا آن تاریخ سابقه نداشت و بعد از آن همانند و نظیرش اتفاق نخواهد افتاد، رخ نمیداد و تاریخ بشریت، سیاه و آن چنان پر از ننگ و عار نمیشد و اوج بیرحمی، بیوجدانی و درندهخویی برخی ابنای بشر، که از هیچ مخلوق دیگری ظهور نمیکند، نشان داده نمیشد، و آن ددمنشانی که در صحرای کربلا برای ارتکاب بزرگترین جرایم تاریخ گرد آمده بودند، فرصت این همه گستاخی و اظهار خباثت نفس را نمییافتند.
آنان بدترین جنایتکارانی بودند که خود را به جیفة دنیا و به یزید و ابنزیاد ـ آن جرثومه ها و تجسم ستمکاری، بیشرافتی، پستی، پلیدی و همه رذایل اخلاقی و آن دشمنان مردمان مستضعف ـ فروخته بودند.
خدایا! اگر امشب به پایان نمیرسید، شمر و سنان و ابن سعد و حرمله و دیگر شقاوت پیشگانی که اولیای تو را محاصره کرده بودند نمیتوانستند آن همه شقاوتی را که از خود نشان دادند، در دفتر سیاه بنی نوع انسان، ثبت نمایند و میلیاردها بشری را که در طول تاریخ آمده و میآیند سرافکنده و شرمنده سازند.
خدایا! چه میشد اگر خورشید و ماهَت از حرکت باز میایستادند و زمین از گردش باز مانده بود تا در فردای امشب، عزیزترین و بهترین بندگان تو، حسین علیهالسلام و یارانش به دست دشمنان تو به شهادت نمیرسیدند و آن همه مصائب جانکاه بر اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله تو وارد نمیشد؟
اما خدایا! تو خود صاحب این جهانی و دنیا را دار امتحان و آزمایش، قرار دادی و فرمودی:
لیبلوکم ایّکم احسن عملاً[۱]
به قضا و قدر تو ارزش انسانها ظاهر میشود. تا آنها که بالاترین مراتب کمال انسانیت را دارند در اعلامِ
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه[۲]
و تو را بهترین مشتری شناخته و خود را به تو فروخته شناخته شوند. و هم آنهایی که در اسفل السافلین مکان میگیرند و
اولئک کالانعام بل هم اضل[۳]
توصیفی از خباثتشان است خود را معرفی کرده و بشناسانند.
لا یُسئل عمّا یفعل و هم یُسئلون[۴]
انت العلیم الحکیم[۵]
*رزمآورد حق و باطل
امشب سران دو گروه، که همواره در تاریخ، مواجهه و صفآرایی آنها در برابر یکدیگر را خوانده و میخوانیم، در کربلا به صحنه میآیند و تمام این عالم را تا پایان این جهان به تماشای مقابله و نبرد دو جبهة حق و باطل و موقف آنها مشغول میسازند.
موقف الهی و رحمانی حسین علیهالسلام، اهل بیت و اصحابش که با آن عدة به ظاهر اندک و معدود و به باطن امتها و جهانهایی از شخصیتهای بینظیر و بیبدیل، برای بذل جان در راه خدا، عزت، کرامت، شرف انسانیت، اعلای کلمة الله و احیای معالم دین تصمیم میگیرند و هیچ گونه فشار، تهدید و اوضاع ناگوار ـ از شهادت جوانان، تشنگی کودکان و اسارت فاضلترین و با شخصیتترین بانوان ـ به قدر ذرهای در تصمیم آنها اثر نمیگذارد.
و موضع نحس، ناپاک، پلید، ضد انسانی و بیشرمانة سپاه کوفه که با خدا اعلان جنگ دادهاند، میخواهند با فرزند رسول خدا بجنگند و او و تمام یارانش را تشنه لب از دم شمشیر بگذرانند و محترمترین و معتبرترین بانوان درگاه خدا را اسیر سازند.
گروه ابن سعد و شمر و سنان و خولی و یزید و ابن زیاد را طمع به جوایز و پست و مقام و یا بیم از یزید و ابن زیاد به کربلا کشانیده بود و گروه حسین علیهالسلام و حزب خدا به شوق درک درجات عالیه، دفاع از نوامیس دین و حرم نبوت و ولایت در آن میدان آزمایش، حاضر شده بودند.
*سپاه سعادت و لشکر شقاوت.
منظرة شب عاشورای کربلای سال ۶۱ هجری قمری منظرهای عبرت انگیز و آموزنده بود؛ سعادت، مناعت و بلندی همت از سیمای یاران امام حسین علیهالسلام، و شقاوت، دنائت و پستی از چهرة پلید پیروان بنی امیه هویدا بود.
سپاه حسین علیهالسلام که خود را چون رهبرشان، سعید میدانستند و به موقفی که داشتند افتخار میکردند و در حُسن عاقبت خود هیچ شبهه و شکی به دل راه نمیدادند و فاصلهای بین خود و رستگاری و رسیدن به لقاءالله جز شهادت در رکاب آقا و مولایشان نمیدیدند، آرام و مطمئن شب را به عبادت، به صبح رساندند.
و سپاه یزید، ابن زیاد و عمر سعد گرچه خود را به ظاهر پیروز میدیدند، اما هیچ یک خود را با موضعی که داشتند سعادتمند نمیدانستند و جز شمر و تنی چند از هم قماشانش، که شاید از کشتن اولیاء الله و فرزندان پیغمبر و آن مظاهر ایمان، توحید و کمال انسانیت لذت میبردند و احساس شرم نمیکردند، دیگران همه با وجدان خویش در جنگ و جدال بودند.
*سپاه باطل و عدم بصیرت
به هر حال، اگر چه ما نمیتوانیم هویت حقستیزی فوق العاده و دشمنی بیاندازه بنیامیه با خاندان رسالت و میزان عداوتشان با دین را ارزیابی کنیم، اما میدانیم که با این وجود در میان همین اشقیا کسی نبود که برای کشته شدن و بذل جان آمده باشد؛ همه آمده بودند تا بازگردند و جایزه بگیرند، یا اینکه مورد خشم ابن زیاد قرار نگیرند و در میان آنها بسا کسانی بودند که مانند حر منتهی شدن این جریان به شهادت امام علیهالسلام را پیشبینی نمیکردند و کسانی دیگر هم شاید استقامت و ایستادگی امام و یارانش را در موقفی که داشتند باور ننموده و گمان میکردند پیشنهاد تسلیم یا جنگ و شهادت در آن شرایطی که بزرگترین شجاعان دنیا را به تسلیم وادار مینمود، کارساز میشود و امام و یارانش به ذلت تسلیم ـ العیاذ بالله ـ تن در میدهند.
خلاصه، جز عده معدودی، احدی از آنها نبود که بتواند خود را با حساب معنویات قانع سازد و از خسارت و صدمه معنویای که در این جنگ میبیند استقبال داشته باشد و مرگ در آن مهلکه را برای خود هلاکت حقیقی نداند. آنها نمیتوانستند مواقف امام و یارانش را داشته باشند؛ زیرا بر باطل بودند و نمیتوانستند در وجدان خود جنگ با پسر پیغمبر را توجیه کنند.
*سپاه حق، سپاه بصیرت
اما اصحاب امام همان طور که خود امام آنها را توصیف کرد و آنها نیز خودشان مکرر اعلام کردند، به چیزی جز شهادت در راه امام علیهالسلام راضی نمیشدند و همه آمده بودند که در آن مهلکه، جان خویش را فدا کرده و به فوز شهادت نایل شوند. هدفشان از اینکه قرآن، موضع مجاهدین در راه خدا و در رکاب پیغمبر را به آن توصیف کرده و میفرماید:
قل هل تربصون بنا الا احدی الحسنین[۶]
بالاتر بود. موقف آنها بین تسلیم و ترک حق و ترک امام یا شهادت در راه خدا خلاصه شده بود و آن راد مردان ایمان و شرف انسانیت، شهادت را اختیار کرده بودند و لحظهای در آن تردید نکردند و به اینکه بر حقاند و شهادتشان در راه خداست و در این جنگ، زیان نمیکنند و کشته شدنشان در نزد خدا بیعوض نمیماند، ایمان محکم داشتند؛ از این جهت حتی یک تن از آنها در روز عاشورا میدان جنگ را خالی نکرد، در حالی که دشمنانشان هرکجا خطرمرگ را میدیدند پا به فرار گذارده و میگریختند.
*شب عاشقان بیدل
شب عاشورا، خیام طاهرة حسین علیهالسلام و لشکرگاه آن حضرت پر از صفا و معنویت و شوق لقاء الله بود؛ صدای دلنوازشان به مناجات، بلند بود و تهجد و عبادتشان به انسانیت بها و ارزش میداد:
لهم دویّ کدویّ النحل ما بین راکع وساجد وقائم وقاعد[۷]
هیچ یک از آنها از اینکه فردا شب، زنده نیست متأسف نبود؛ فقط آن غیرتمندان با شهامت از این جهت نگران و متأسف بودند که میدانستند فردا شب، این با عظمتترین بانوان بیوت شرف و کرامت، اسیر دشمن میشوند و حمایت کنندهای ندارند.
*شب اتمام حجتها
منظرة شب عاشورای حسین و اصحاب آن حضرت، اتمام حجت دیگری با سپاه کوفه بود که بدانند میخواهند چه جنایت عظیمی را مرتکب شوند؛ تا بفهمند که با شبزندهداران و قاریان قرآن و بهترین خلق خدا رو به رو هستند؛ اگرچه بیشتر چهرههایی که برای یاری حسین علیهالسلام آمده بودند برای آنها ناشناخته نبود.
*ستارگان سپاه سیدالشهدا
حبیب بن مظاهرها و مسلم بن عوسجهها، همه از کسانی بودند که سوابقشان در اسلام بر بیشتر سپاه کوفه به خصوص سران نامردشان پوشیده نبود و همه، آنها را به زهد، پارسایی، حفظ قرآن، عبادت و شخصیت میشناختند.
ابو عمرو نهشلی به تهجد و کثرت نماز توصیف میشد؛ همچنین سوید بن عمرو به شرافت و کثرت نماز، مشهور بود.
قارب، غلام امام، قاری قرآن بود، شؤذب، مجلس روایت داشت و از مشایخ حدیث بود، همچنین بریر بن خضیر از قراء قرآن بود. قیس بن مسهر و عمرو بن خالد و ابوثمامه و سوید و عبدالله بن عمیر و سعید بن عبدالله و… همه از شخصیتهایی بودند که حضورشان در رکاب امام علیهالسلام و فداکاریهایشان حقانیت خود و گروهشان را ثابت میکرد. علاوه بر اینکه جمعی از صحابة پیغمبر صلی الله علیه وآله مانند: انس بن حارث، حبیب بن مظهر، مسلم بن عوسجه، ابوسلامه و هانی، عبدالرحمن بن عبد رب انصاری و عبدالله بن یقطر نیز به شرف افتخار جاننثاری حسین علیهالسلام مشرف بودند. اصحاب حسین علیهالسلام شامل بزرگان، حاملان حدیث، عباد، زهاد، قراء مشهور و صاحبان سوابق در مغازی بودند که کشتن هر یک از آنها سندی معتبر برای محکومیت و بطلان طرف مقابل بود.
* آفتاب کربلا
بدیهی است که مشروعیت و حقانیت موقف حسین علیهالسلام به خود آن حضرت بود و اگر احدی از این بزرگان از اهل بیت علیهم السلام و از آن صحابه هم، ملازم رکابش نبودند حقانیت حسین علیهالسلام و بر حق بودن قیامش مسلم بود، اما شهادت این بزرگان نیز در کنار آن موج وسیعی که شهادت سید الشهداء علیهالسلام در دریای بیکران و پهناور عالم اسلام ایجاد کرد و تا امروز بر وسعت آن افزوده میشود، امواجی بود که هر کدام جلوة خاص و معنا و مفهومی را عرضه میکند و عظمت آن موجی که هرگز پنهان نمیشود را بیشتر نشان میدهد.
چنان که اجتماع سران اراذل و اوباش و اعدای اهل بیت علیهم السلام و افرادی که معلوم بود در شرکتشان هیچ هدف صحیح و مقصدی ندارند و در ارتکاب بدترین جنایتها و انجام فجیعترین بیرحمیها شرکت جسته و نیز برای خوشرقصی و اظهار ذلت و خودفروشی به بنی امیه، آماده شدهاند، موقف عزت، سربلندی و سرافرازی یاران ابیعبدالله علیهالسلام را بیشتر آشکار میساخت.
*خدا دوستانش را میشناسد
آری! فرشتگان الهی که به درگاه خدا عرض کردند:
اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء[۸]
به اینگروه یزیدیان و شمر و ابن سعد و پیروانخط و راه آنها نظرداشتند.
و خداوند متعال که در جواب آنها فرمود:
انی اعلم ما لا تعلمون[۹]
به گروه حسین و اصحابش و کسانی که در طول تاریخ در این خط میباشند و از آنها پیروی مینمایند، عنایت داشت.
*فرصتی برای انس بیشتر
چنانکه ارباب تواریخ و حدیث نگاشتهاند، عصر روز تاسوعا وقتی عمر سعد بر حسب دستور ابن زیاد مبنی بر فوریت شروع جنگ، فرمان یورش به خیام طاهره را صادر کرد، به شرحی که در کتابها نوشتهاند، امام حسین علیهالسلام از آنها برای اجرای یک سلسة برنامههای عبادی و در واقع وداع با نماز، عبادات و تکالیف الهی یک شب مهلت خواست.
مؤمن آماده برای لقاء خدا، در عین شدت شوق برای فوز به لقاء، ادامة انس نمازی و عبادی خود با خدا را نیز دوست میدارد و آن را هم ظهور و جلوهای از لقاء الله میبیند؛ برای ولی اللهی مانند حسین علیهالسلام که همة حالاتش در لقاء میگذرد، همة جَلوات جلوههای لقای حق، لذتبخش است.
*فرصت تفکر
این مهلت خواهی، متضمن معانی عالی و اعلان موضع برحق امام بر آن گروه ستمکار کافر بود، اعلان حقیقت، اعلان توحید و اعلان محکومیت دشمن بود و در عین حال مهلت و فرصتی برای سپاه عمر سعد بود که اگر برخی از آنان تا به حال فکر میکردند که جنگ، با تسلیم سید الشهدا علیهالسلام و اصحابش به پایان میرسد و به شمشیر کشیدن بر روی آن حضرت، که با شمشیر کشیدن بر روی پیغمبر فرقی ندارد، منتهی نمیشود، اکنون که بر سر دو راهی جهنم و بهشت قرار گرفتهاند در این یک شب در کار خود تأمل کنند.
اگر در همان عصر تاسوعا جنگ بلافاصله شروع میشد، برای آن عدهای که شب عاشورا به اصحاب امام میپیوستند دیگر فرصتی برای تصمیمگیری و بازگشت به سوی حق وجود نداشت و چه بسا که برای سعادتمندی مانند حر نیز سعادت ندامت و رجوع به حق حاصل نمیگردید.
بنابراین، این مهلت یک شبه اگر چه به حسین علیهالسلام و اصحابش برای عبادت داده شده بود، اما مهلتی برای سپاه عمرسعد هم بود که در این یک شب فکر کرده و با رجوع به وجدان خود تصمیم بگیرند؛ اگر چه ابن سعد و شمر و سنانها تصمیم خود را گرفته بودند و برای محاربه با خدا به کربلا آمده بودند، اما بسیاری بودندکه به زور و تهدید و تحت تأثیر عواملی چون ضعف ایمان و نداشتن شجاعت نفسانی، و به امید خاتمة غائله با تسلیم شدن امام بودند؛ از این رو برای اینکه بر آنها اتمام حجت شود، این فرصت یک شبه لازم بودکه همین فرصت در رجوععدهای بهحق، مؤثرواقعگردید.
*شوق دیدار
شب عاشورا، صدای عبادت و مناجات دلنواز حسین علیهالسلام و اصحاب بزرگوارش صحرای کربلا را آکنده از عطر روحانیت، معنویت، شور وشوق و توجه به خدای متعال کرده بود؛ گروهی پاکباز، دل از جان شسته و خود را به خدا فروخته و مطلوب و مقصود خود را یافته بودند و دعوت به قرآن، دعوت به حق، دعوت به محکوم کردن ظلم و استکبار و دعوت به نصرت حق و دفاع از نوامیس دین را لبیک گفته بودند.
دعاهایشان همه مشحون به معرفت و حمد و شکر الهی بود؛ خالصانهترین ستایشها و نیایشها همان بودند که آن عزیزان درگاه خدا، به پیشگاه معبود حقیقی خود تقدیم میکردند.
آنان دلشان فارغ از همة اغیار، و پر از اخلاص و محبت به او بود. آن حالی را که داشتند مغتنم میدانستند و به آن معراجی که عروج کرده بودند سرافراز و سربلند بودند.
*قلبهای تاریک
اما از آن سو، گروه یزیدیان که این منظرة روحانی انصار الله در برابرشان قرار داشت، در عمق ظلمات و تاریکیهایی که در آن غوطهور بودند و «بعضها فوق بعض» بود، آن روشنایی جهانتاب را میدیدند. اگر در آنها صاحب وجدانی بود غیر از خجلت، سرافکندگی و از خود بیزاری، چه احساسی میتوانست داشته باشد؛ آنها نه دستشان به دعا بلند میشد و نه میتوانستند با عالم معنویت و لذت احساس به کمال و درک حق، ارتباط برقرار کنند. آنها چه دعایی میتوانستند داشته باشند؟ آیا میتوانستند پیروزی بر حق را از حق طلب کنند؟ آیا واقعاً میتوانستند از خدا بخواهند که حسین و یارانش به دست آنها کشته شوند؟ به یقین حتی عمر سعد که با این زبان به لشکرش گفت:
یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری[۱۰]
نیز نمیتوانست میان خود و خدا، به حسین نفرین کند، او خوب میدانست که بهشت و رضای خدا با کاری که او میخواهد انجام دهد حاصل نمیشود. اگر کسی در لشکرگاه عمر سعد دارای ضمیر بیداری بود و دعا میکرد، دعایش غیر از این نبود که: «خدایا! فردا مرا از درگیر شدن با حسین علیهالسلام و اصحابش نگهدار! مرا به شقاوت شرکت در خون حسین یا کشته شدن به دست حسین، مبتلا نساز! و همین عدة معدود بودند که دعایشان مستجاب شد و به حسین و انصار حسین ملحق شدند.
به راستی که شب غریبی بود آن شب، و این دو گروه را حالات غریب متضادی بود.
*یاوران حقیقی
حسین علیهالسلام با دلی آرام و مطمئن و سرشار از شوق به لقاء الله خطبه خواند؛ خدا را به نیکوترین بیان، نیایش و ستایش کرد و بر اینکه آنها را به نبوت، پیامبری، علم قرآن و فقه دین سرافراز فرموده و چشم و گوش و دل (بصیرت و بینش همه جانبه) بخشیده، حمد نمود و اصحاب خود را مدح و توصیف کرده و فرمود:
فانی لا اعلم اصحابی اوفی و لا خیراً من اصحابی و لا اهل بیتی ابر و لا اوصل و لا افضل من اهل بیتی فجزاکم الله عنی خیراً[۱۱]
من اصحابی را باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم و اهل بیتی را نیکوکارتر، متحدتر و فاضلتر از اهل بیت خویش نمیدانم؛ خدا شما را از من پاداشی نیک دهد.
سپس به آنها فرمود که شرط نیکی و یاری را به جا آوردید و به آنان اذن داد که از آن اقیانوس موّاجِ پر از آزمایش به کنار روند و جان خود را نجات دهند و آنها را از بیعت و تعهدی که نسبت به آن حضرت داشتند آزاد و برئ الذمه فرمود که بروند و متفرق شوند و به منازل و شهرهای خود برگردند.
فان القوم انما یطلبوننی و لو قد اصابونی للهوا عن طلب غیری[۱۲]
این مردم قصد تعرض به من را دارند و اگر به من دست بیابند به غیر من نمیپردازند.
آن اهل بیت بزرگوار و آن اصحاب با وفا یک قول و یک سخن، پاسخ دادند که ما هرگز چنین کاری نمیکنیم و امام خود را در میان دشمن، بییار و تنها نمیگذاریم.
برادران آن حضرت، برادرزادگان و عموزادگانش همه گفتند، ما چنین نکنیم، چرا برویم؟ برای اینکه بعد از تو زنده بمانیم؟!
لا ارنا الله ذلک ابداً[۱۳]
خدا ما را بی تو هرگز زنده نگذارد!
ما جان خود و کسان خود را فدای تو میکنیم و در راه تو جهاد میکنیم و در هر بلا و مصیبتی که تو وارد شوی ما نیز وارد میشویم.
*دژهای محکم ایمان
پس از اینکه بنیهاشم از این مقوله سخن گفتند و تصمیم قاطع خود بر شهادت را اعلام کردند اصحاب به نوبة خود برمیخاستند و با عرض جانفشانی و جان نثاری در آن موقعیتِ به ظاهر پر از رعب و وحشت، که بر حسب عرف و عادت باید از آن پیشنهاد امام استقبال نمایند، ایمان محکم خود را به امام و راهی که در پیش گرفته اظهار مینمودند و به مرگ و آن شداید و مصائب جانکاهی که پیش رو داشتند اهمیتی نمیدادند و خوشحال و سرافراز بودند که از بوتة امتحان چنان بیغل و غش بیرون میآیند.
*در آرزوی شهادت
مسلم بن عوسجه ضمن بیان سخنانی پر از معنا و حقیقت، گفت:
«به خدا قسم اگر بدانم کشته میشوم سپس زنده میشوم و باز کشته میشوم و به آتش سوزانده میشوم و خاکسترم بر باد داده میشود و هفتاد بار با من چنین رفتار نمایند، از تو جدا نمیشوم تا جانم را در راه تو فدا نمایم؛ پس چگونه دست از دامن تو بردارم در صورتی که غیر از یک کشته شدن نیست که آن هم موجب کرامت بزرگتر و جاوید است؟»[۱۴]
زهیر گفت:
«دوست دارم هزار بار مرا بکشند و خداوند متعال به کشته شدن من، از تو و از این جوانان اهل بیت کشتن را بگرداند.»[۱۵]
سایر اصحاب نیز آنچه باید در چنین موقعیتی بگویند را به عرض رساندند و دلاوران جهان و قویدلان را از درجة بلند قوت، استقامت، بیپروایی از مرگ و وحدت کلمة خود مبهوت و متحیر ساختند.
*بزرگترین معاملة تاریخ
آری! آنچه این راد مردان میخواستند، بهایش همان بذل آن نفوس طیبه و جانهای پاک بود.
احیای دین، برانداختن بدعتها، اعلای کلمة الله، نجات اسلام و معالم انسانیت از خطر اضمحلال، ابطال باطل، تبدیل تفکر اموی به تفکر محمدی و اسلامی و محکوم ساختن حکومت مشرکانة سفیانی بود که به قول شاعر:
لو لا صوارمهم و وقع نبالهم
لم یسمع الاذان صـوت مکبر[۱۶]
آنان با بذل جان، رضای خدا و خشنودی رسول خدا و نصرت حق و نصرت قرآن را میخریدند. آنها به رضوان خدا نظر دوخته بودند و الحق در معاملهای که کردند آن چنان سودی بردند که احدی از انبیا و اولیا در معامله با خدا بیشتر از این سود نبرده است.
*نامی به بلندای تاریخ
آن شب و آن روز در بستر زمان بسیار کوتاه بود و به سرعت گذشت، اما آن صبر، پایداری و استقامت بر تصمیم در هر ثانیهای از آن شب و روز تنها از کسانی مانند آن نخبگان فضیلت و شخصیت، قابل ظهور و صدور است.
گوارا باد بر آنان رضای خدا و رضای رسول خدا صلی الله علیه وآله و رضای امیر المؤمنین علیهالسلام و رضای فاطمة زهرا سلام الله علیها و رضای امام مجتبی علیهالسلام و رضای آقا و مولایشان حسین علیهالسلام.
همة جهات مادی آنها ـ که عاقبت هم از میان میرود ـ در آن معرکه از بین رفت، اما فضیلت، معنویت و نام بلند آنها باقی ماند و اگرچه دشمن بر آن ابدان طیبه چیره شد اما هرچه کرد نتوانست بر مکارم اخلاق، حریت، ایمان، اصطبار و موضع ضد ظلم و استضعاف آنها مسلط شود.
قد غیّر الطعن منهم کل جارحة
الا المــکارم فی امن من الغیر[۱۷]
خدایا! ما آنها را دوست میداریم و به کار آنها راضی و خشنودیم و مواضع آنها را میستاییم؛ ما را در زمرة آنان و دوستانشان مقرر فرما.
*در سودای محبت دوست
اگر شنیدهاید که فرمودهاند اصحاب سید الشهداء علیهالسلام درد شمشیر را احساس نمیکردند، باور کنید و تعجب نکنید! آنچه آنها میدیدند و به شوق آنچه آنها میرزمیدند و نیل به مقامات و درجاتی که آنها به آن ایمان داشتند، شخص را از احساس رنج و درد تیر و شمشیر باز میدارد.
انسانی که گرم توجه به حق تعالی است و در عوالم وصال با او سیر میکند اگر غیر او و خودش را فراموش کرده و خلع بدن شده باشد عجیب نیست چنان که معروف است که پیکان تیر را ازبدن امیرالمؤمنین علیهالسلام در حال نماز میکشیدند و آن حضرت دردی احساس نمیفرمود:
در نماز آن چنان زجا رفتی که دعاوار بر سما رفتی، پر به سودای تن نکوشیدی گاه کَندی و گاه پوشیدی بود غفلت زسلخ پیکانش که به تن بود آن نه برجانش
وقتی که بانوان مصری با دیدن جمال یوسف چنان از خود بیخود شدند که بر حسب آیة کریمة:
فلما رأینه اکبرنه و قطعن ایدیهن وقلن حاش الله ما هذا بشراً ان هذا الا ملک کریم[۱۸]
دستهای خود را به جای ترنج بریدند و به آن التفات نداشتند، پس اگر اصحاب سید الشهدا علیهالسلام با آن درجة بلند معرفت و با اینکه غرق تماشای جمال الهی بودند و بر حسب اخبار، حضرت منازل آنها را به آنان نشان داد، ضرب شمشیر و تیر و نیزه را بر جان خود خریدند و آن چنان گرم شور و شوق و فوز به لقاء الله و ثواب حق تعالی شدند، جای تعجب نیست.
*برگزیدگان مکتب ایمان
این اصحاب، برگزیدگانی بودند که از پیش برای چنین امتحانی آماده شده بودند و در درک این فضیلت از همة بزرگان و اصحاب پیغمبر صلی الله علیه وآله و یاران امیرالمؤمنین و امام حسن علیهما السلام که در آن عصر زنده بودند، پیشی گرفته و بر همه، فضیلت، بلندی و رتبت یافتند.
در کتاب «بصائر الدرجات» از حذیفة بن اسید غفاری قریب به این مضمون نقل شده است که:
«پس از اینکه حضرت مجتبی علیهالسلام از کوفه به سمت مدینه عزیمت کرد من در التزام رکاب آن حضرت بودم و شتری را دیدم که باری بر آن است و پیشاپیش حضرت، حرکت میکند. به حضرت عرض کردم: «جعلت فداک (فدایت شوم)! مگر بار این شتر چیست که شما به آن توجه دارید و آن را زیر نظر قرار دادهاید؟» فرمود: «طومار اسامی شیعیان ماست.» گفتم: «فدایت شوم! میشود آن را به من نشان بدهی تا نام خودم را در آن ببینم؟» فرمود: «آری! فردا صبح نزد من بیا.» از آنجا که من خود خواندن نمیدانستم، برادر زادهام را به همراه خویش بردم. حضرت مجتبی علیهالسلام فرمود: «این جوان کیست؟» عرض کردم: «برادرزادة من است؛ او را آوردهام تا نام مرا در آن طومار ببیند.» حضرت مرا امر به نشستن فرمود و دستور داد آن دیوان و دفتری را که در میانه است بیاورند. برادر زادهام در آن نگریست و گفت: «عمو! اسم من در این صحیفه است.» گفتم: «من تو را آوردهام تا نام من را بجویی وتو نام خود را میخوانی؟» جوان چند برگی را ورق زد و سپس نام مرا نیز در آنجا پیدا کرد. من از این در تعجب ماندم که چگونه نام او پیش از نام من ثبت شده بود تا اینکه آن جوان در رکاب حضرت سید الشهدا علیهالسلام افتخار شهادت یافت و راز آنکه اسم او را در ورقها پیش از نام عمویش، حذیفه ثبت کرده بودند، معلوم شد.»
شاید از این جهت باشد که وقتی ابن عباس حبر امت به ترک ملازمتِ رکابِ سید الشهداء علیهالسلام در سفر به کربلا مورد عتاب و ملامت قرار گرفت، جواب داد: «ان اصحاب الحسین لم ینقصوا رجلاً نعرفهم و لم یزیدوا رجلا باسمائهم من قبل شهودهم.»؛ اسامی اصحاب امام حسین علیه السلام را از قبل میدانستیم، نه یک نفر کم و نه یک نفر زیاد.
و از محمد بن حنفیه نقل است که گفت: «ان اصحابه عندنا لمکتوبون باسمائهم و اسماء آبائهم»؛ اصحاب امام حسین علیهالسلام در نزد ما با اسامی خود و پدرانشان مشخص بود.
سلام الله علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلـت بفنائک علیکم منی سلام الله یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزاً عظیماً
صبح عاشورا
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین
*صبحی سهمگین
صبح روز عاشورا، صبح روز رستاخیز عظیمی است که بشریت در هولناکترین مواقف و هراس انگیزترین ایستگاهها قرار گرفت و با حوادثی رو به رو شد که فرشتگان آسمانی را هم به شگفتی انداخت.
صبحی است سخت رهیب؛ مخاطراتی که در پی دارد و امتحاناتی که برای انسان پس از آن پیش میآید، چنان شکننده است که شکست ناپذیری در برابر شداید آن، جلوة امر محال و غیر ممکن را دارد. اگر آن سختیها بر آسمانها و زمین و کوهها فرود میآمد، تحمل آن را نداشتند و اگر توان همة افراد بشر را یک نفر داشته باشد باز هم توان غلبه بر شداید و مصائب این روز از صاحب آن، عجیب و حیرتانگیز است.
*جلوهگاه ایستادگی
استقبال از این روز، تنها در تاریخ انسانیت، از یک نفر صادر شده است[۱۹] و نه پیش از او سابقه داشته و نه بعد از آن اتفاق میافتد؛ یک نفر که از نظر ظاهری یک تن بود، اما از نظر معنا و بصیرت در معنویت و شخصیت، یک عالم و عالمها و بیش از آسمانها و زمین و بهشت و آنچه در آنهاست بود، و همان مثال حقیقی و اکمل «الصورة الانسانیة هی أکبر حجج الله علی خلقه ، وهی الکتاب الذی کتبه بیده وهی الهیکل الذی بناه بحکمته، وهی مجموع صور العالمین وهی المختصر من العلم فی اللوح المحفوظ»[۲۰] بود، بزرگ مردی که در این روز و در این میدانِ پر از آنچه در نظر همه وحشتناک، هولانگیز و غیر قابل تحمل است، ایستاد.
آن کس که اصالت و شرف انسان، اوج عظمت خود و ارزش انسان در تمام عوالم خلقت را به همة مخلوقات و ممکنات نشان داد و آیاتی مانند
«لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»[۲۱] و «فتبارک الله احسن الخالقین»[۲۲] و «انی اعلم ما لاتعلمون»[۲۳] را تفسیر نمود، حسین است؛ حسین انسانیت، حسین ملائکه، حسین انبیا، حسین ابراهیم و موسی و مسیح، حسین محمد و علی و فاطمه، حسین حسن، حسین اسلام، حسین قرآن، حسین صبر و استقامت، حسین حق و عدالت، و در نهایت حسین خدا و حسین و حسین.
*صبح مصیبتها
صبح روز عاشوراست؛ صبحی که آبستن مصایب جانکاهی استکه حسین علیهالسلام و اهل بیت و اصحابش باید به استقبال آنها بروند و از دین، قرآن و شرف آل محمّد صلوات الله علیهم و شرف همة انسانهای شریف، دفاع کنند و در این روز، یگانه راهی را که طی کردن آن برای نخبگان در طول قرنها میسّر نمیشود، با عزت و سرافرازی طی نمایند.
صبح عاشوراست؛ انبوه لشکر ظلم و ضد انسانی، لشکری که برای انجام بزرگترین جنایات آماده شده بودند، گروه معدود و به ظاهر اندک از نخبگان عالم وجود را محاصره کرده بودند.
*عاشورا جلوهگاه توکل
حسین علیهالسلام و اصحابش با تصمیم قاطع و عزمی راسخ، به تمام دنیا، مردم آیندة جهان، فرشتگان و همه، اعلام وجود مینمایند، و الله اکبر از آن عظمت ایمان و عظمت هدف و مقصد!
حسین علیهالسلام اگر چه وجودش مالامال از توجه خاص به خداوند متعال بود و اگر چه دلش در حد کمال، محکم و استوار بود و میدانست که در آن معرکه، که دشمن همه گونه شرارتی را مرتکب میشود، نه خودش و نه اصحابش شکست نمیخورند، و با روحیه و قوّت ایمان به خدا در خط خود و صراط مستقیم فداکاری در راه دین و استقبال از شهادت، دشمن را بیچاره مینمایند، اما با این همه، مرد موحد و بندة خاص و خالص خدا همه چیز و همة نیروها را از او میداند و فقط او را حی و قیوم میشناسد، از این رو با ابتهال تمام، از خدا طلب کمک کرده و وثوق و اعتماد خود به پروردگارش را اعلام مینماید، و چنان دعا و ابتهال میکند که زبان و بیان ما از تقریر این شور و شوق و توجه حسین و اصحابش به خدا عاجز است.
*دعای حسین علیهالسلام چه بود؟
حسین علیهالسلام در این روز آنچه را که به ظاهر برای انسان عزیز است و همه برای حفظ آنها دعا میکنند، در ورطة خطر قطعی میبیند. او دعا میکند، اما دعایش نجات ظاهری از این ورطه و امتحان بزرگ نیست؛ دعا نکرد که خدایا! جوانانم و برادرانم را از این قتل و شهادت و اهل بیت را از اسارت، نجات بده و آنها و اصحابم را باقی بدار، یا شیر خوارم را مورد ترحم این اشرار قرار بده؛ نه! او این گونه دعا نمیکرد و هیچ یک از اصحاب و یاورانش هم این گونه دعا نمیکردند؛ آنها همه به شهادت میاندیشیدند؛ آنها از اینکه انصار خدا، انصار رسول خدا و انصار حق میباشند به خود میبالیدند.
*در اندیشه شهادت
و چیزی که به فکر آنها خطور نمیکرد، نجات از مرگ بود. آنها همه مستغرق در بحار توجه به خدا و نیل به فوز شهادت بودند، دعایشان این بود که در شهادت و ایثار جان درراه خدا هرچه بیشتر، خالصانه وموفقتر عمل نمایند و فداکارتر باشند ودر برابرضرباتتیرها وشمشیرها ونیزههای دشمن، شایقتر ایستادگی نمایند؛کشته شدن درراه خدا وشهادت، فوزعظیمی بود که به چشم خویش میدیدند و با اختیار و اشتیاق تمام به سوی آن میشتافتند.
*پرواز روح
دعای حسین علیهالسلام در این روز، دعایی است که اوج پرواز روح آن حضرت را به نمایش گذاشته، و ارتباط خاص و خالص او با خدا را بیان میکند. نکتههای بزرگی که در این دعا و در این موقعیت نهفته، بسیار آموزنده و سازنده است؛ این بالاترین مقام ربط و قرب آنان به خداست؛ انسانی که تمام وجودش معنای «انّ صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله ربّ العالمین»[۲۴] است دعا این است:
اللهمّ انت ثقتی فی کلّ کرب وانت رجائی فی کلّ شدّة وانت لی فی کلّ امر نزل بی ثقة و عدة، کم من همّ یضعف فیه الفؤاد، وتقلّ فیه الحیلة، ویخذل فیه الصدیق، ویشمت فیه العدو، انزلته بک و شکوته الیک رغبة منی الیک عمن سواک، ففرجته عنی وکشفته وکفیتنیه، فانت ولی کلّ نعمة، وصاحب کلّ حسنة، ومنتهی کلّ رغبة[۲۵]
*چند نکته از یک دعا
در این دعا، که جملههای توحیدی آن را بزرگان علما و اهل معرفت و ارتباط با حقایق عالی و معانی متعالی باید شرح بدهند و برهان قدرت ایمان، وثوق، اعتماد و امید امام علیهالسلام به خداست، به نکتههای بزرگی اشاره شده است.
اول: توحید در مقام وثوق و اعتماد و اتکا؛ امام علیهالسلام در اندوهها تنها خدا را پشتیبان و تکیهگاه خود میداند و به احدی غیر از خدا اعتماد و اتکا ندارد.
دوم: توحید در مقام رجا و امید؛ که در این مرتبه و مقام نیز حسین علیهالسلام در هر شدت و سختی به او و حسن قضای او امیدوار است.
سوم: خدا را ستایش مینماید که در همة حالات و همة همّ و غمها، هموم و غموم او را برطرف ساخته و غصههایی که دل را ضعیف مینماید و راه چاره در آنها بسته میشود و در آن دوست، شخص را وامیگذارد و دشمن، شماتت مینماید، بر طرف فرموده است. در اینجا و در این موقف هولناک نیز از خدا میخواهد که به او توان حفظ آن موقف را عطا کند و او را در تحمل این همه مصیبتها و بلیات یاری فرمایدکه تا پایان راه، همة این مدارج و معارج را خودش و اهل بیت و اصحابش با عزمی خلل ناپذیر طی نمایند، و مشتاقانه، یکایک گردنههای خوفناک این وادی را پشت سر گذاشته وپیش بروند؛ وبروند تا به جایی برسندکه دیگراین عقلهای محدود ما از درک اوج آن عاجز است، و همة قلههای عظمت را فتح نمایند.
*و دعای حسین علیه السلام مستجاب شد
این دعا و این ابراز اعتماد و وثوق به بهترین وجهی مستجاب شد، و حسین به آنچه اراده کرده بود و میخواست، رسید؛ همة مقاصدش حاصل شد و همة حوائج حقیقی و خواستههایش برآورده گردید؛ همة یاران و اصحابش قلههای بلند تقرب به خدا را فتح نمودند و برکات کار آنها تا روز قیامت، شکوفا و زنده و پایدار است و آیة شریفة
ضرب الله مثلاً کلمة طیبة کشجرة طیبة اصلها ثابت وفرعها فی السماء[۲۶]
در طول قرون و اعصار تا روز قیامت، تفسیر شد.
والســلام علی الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین و رحمة الله وبرکاته[۲۷]
پی نوشت ها:
[۱]. سورة هود، آیة۷؛ … تا شما را بیازماید که عمل کدام یک از شما نیکوتر است.
[۲]. سورة توبه، آیة۱۱۱؛ خداوند جانها و اموال مؤمنین را به قیمت بهشت از آنان خریداری کرده است.
[۳]. سورة اعراف، آیة۱۷۹؛ آنان مانند چهارپایان، بلکه پستتر هستند.
[۴]. سورةانبیاء، آیة۲۳؛ (خداوند) از هر آنچه میکند بازخواست نشود و خلق از کردارشان بازخواست میشوند.
[۵]. سورة بقره، آیة ۳۲؛ و تو دانایی و کارهایت حکیمانه است.
[۶]. سورة توبه، آیة۵۲؛ بگو: آیا دربارة ما،جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت) را انتظار دارید؟
[۷]. برای آنان آوازی بود همانند آواز زنبوران در حالی که برخی در حال رکوع، برخی در حال قیام و برخی در حال قعود بودند.
[۸]. سورة بقره، آیة۳۰؛ آیا کسانی خواهی گذاشت که در زمین فساد کنند و خونها ریزند؟!
[۹]. سورة بقره، آیة۳۰، من به آنچه شما علم ندارید، آگاهم!
[۱۰]. ای لشکریان خدا سوار شوید و بر حسین یورش برید که به بهشت بشارتتان باد.
[۱۱]. تاریخ طبری، ج۳، ص۳۱۵ و ارشاد، ص۲۳۱٫
[۱۲]. الکامل ابن اثیر، ج۴، ص۵۷٫
[۱۳]. ارشاد، ص۲۳۱٫
[۱۴]. الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۵۵۹٫
[۱۵]. همان.
[۱۶]. اگر شمشیر آتشبار و تیراندازی آنان نبود گوشها هرگز صدای تکبیر را نمیشنیدند.
[۱۷]. شیخ کاظم ازری؛ طعن نیزهها همه جوارح آنها را تغییر داد جز مکرمتهای آنان که از هر تغییری در امان بود.
[۱۸]. سورة یوسف، آیة۳۱؛ هنگامی که چشمشان به او افتاد، او را بسیار بزرگ شمردند و دستهای خود را بریدند و گفتند: منزه است خدا؛ این بشر نیست این یک فرشتة بزرگوار است!
[۱۹]. البته بزرگانی مثل سایر خمسه النجباء علیهم السلام نیز واجد همین قدرت روحی و توان عظیم ایمانی بودند اما اجرای این برنامة عظیم و ایستادن در موقف تاریخی و بی نظیر به عهدة حسین علیهالسلام و بر دوش آن حضرت افتاد.
[۲۰]. صورت انسانیّت بزرگترین حجت هاى خدا بر خلق او است و آن کتابى است که خدا با دست تواناى خود آن را نوشته و آن هیکلی است که به حکمت خود آن را بنا کرده و آن مجموع صورت جهانها و عوالم است و آن مختصر علومى است که در لوح محفوظ است»؛ حدیث معروف است و صدر آن به این متن در تفسیر صافی، در تفسیر آیه۲ سوره بقره نقل شده است: «الصورة الانسانیة هی أکبر حجة الله علی خلقه وهی الکتاب الذی کتبه الله بیده»
[۲۱]. سورة تین، آیة ۴؛ به تحقیق که ما انسان را به بهترین صورت و نظام آفریدیم.
[۲۲]. سورة مؤمنون، آیة ۱۴؛ پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است.
[۲۳]. سورة بقره، آیة ۳۰؛ من حقایقی را میدانم که شما نمیدانید.
[۲۴]. سورة انعام، آیة ۱۶۲؛ نماز و تمام عبادات من وزندگی ومرگم برای خداوند؛ پروردگار جهانیان است.
[۲۵]. مقتل الحسین، ابی مخنف الازدی؛ ای خدا! پناه من در هر غمی تو هستی و امید من در هر سختی تو هستی. در هر چه بر من روی آورد تو پناه و یاری کننده من هستی. چه بسیار از غمهایی که دل را به تپش در میآورد و چاره را کم میکند و رفیق را درمانده و دشمن را خشنود میکند به تو واگذار نمودم و شکایت آن را به تو کردم برای رغبتی که فقط به تو داشتم نه به غیر تو، و تو آن غم را دفع کردی. پس تو صاحب هر نعمت و هر خوبی هستی و منتهای هر آرزویی تویی.
[۲۶]. سوره مبارکه ابراهیم آیه ۲۴؛ خداوند کلمة طیبه را به درخت پاکیزهای تشبیه کرد که ریشة آن ثابت و شاخههای آن در آسمان است.
[۲۷]. نگاشتة صبح عاشورای ۱۴۲۸ هـ ق.
منبع: پایگاه اطلاعرسانی آیتالله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی

روضه حضرت عباس (ع) با صدای حاج منصور ارضی با لینک مستقیم
حجم فایل : ۵٫۱۰ مگابایت
لینک دانلود : مستقیم

«ای خدای ابا عبدالله!«یا لیتنا کنا معک»ما را آکنده از صداقت و اخلاص کن! ای خدای عباس! تنها تویی که می توانی عشق را با جنگاوری وادب را با دلاوری در وجود کسی متجلی کنی. ما را به دست ساقی؛ ابوفاضل از این فضایل سیراب کن! ای خدای زینب! تو را به عظمت زینب سوگند که جلوه ای از جلال زینب را به مردان و زنانمان بنمایان تا جلوه های فریبای دنیا در نگاهشان رنگ ببازد!
ای خدای علی اکبر! ما را در سنت ذبیح عزیزان ، پیش پای محبوب ، شیعه حسین قرار ده!
ای خدای سکینه! به هنگامه ظهور مصیبت ، آرامش و سکینه ای عنایتمان کن که درد و داغ و بلا را چون مهر و لطف و صفا برجان خویش بپذیریم و زبان جز به مدح وشکر تونگشاییم!
ای خدای قاسم! حلاوت شهادت را شیرین تر از عسل، به ذائقه مان آشنا کن!
ای خدای علی اصغر! توکه به کوچک ترین سرباز حسین، برترین کمال را بخشیده ای ، عشق و وفا را ، از شیعیان حسین دریغ نکن.
ای خدای حبیب! دلمان را تا واپسین دم کهولت وپیری، همچنان جوان عشق حسین بدار!
ای خدای ذوالجناح! وقتی که اسبی در آستان حسین ، برمعرفتی چنان دست می یابد، روا نیست که سالکان کوی او محروم از معرفت بمانند.ما را تا کمترین پایه معرفت حسین تعالی ببخش .
ای خدای کربلا! ما را روز به روز با این حقیقت کربلایی که مقربانت را جام بلا بیشتر می دهد آشناتر کن.
ای خدای عاشورا! داغ فرزندان حسین را و مصیبت شیعه را به ظهور حضرت منتقم تسلی ببخش .
ای خدای حسین! آستان حسین تو بر پابرهنگان وگمنامان و از قلم افتادگان ومهر باطل خوردگان، گشاده تر است؛ ما را از این آستان کرامت محروم مکن.
ای خدای شام غریبان! غریبی وبی کسی تقدیر اهل وعیال توست؛ ما را تب غربت و تاب و توان قرابت عنایت کن.
ای خدای مسلم بن عقیل! وقتی معشوق هست، هیچ عاشقی تنها نیست، حتی اگر همه عالم، کوفه شود، همه درها بسته گردد و همه دست ها آلوده به خدعه.
ای خدای زهیر! وقتی شمیم ولایت در اطراف خیمه دلمان وزیدن می گیرد، روح پرهیز و گریز و ستیز را از ما بستان و روح عشق وتسلیم و رضا عنایتمان کن!
ای خدای حر! هر روز عاشوراست و هر زمین ،کربلا و انسان، هر لحظه در معرض آزمایش و فتنه و بلا. روسفیدمان کن!
ای خدای اشک! اشک عزای حسین، آب حیات تشیع است. میان شیعه وگریه فاصله مینداز!
ای خدای فرات، عطش دیدار عنایت کن!
ای خدای حضرت منتقم! از نشتر عاشورا بر زخم سقیفه همچنان خون تازه می جهد و این زخم کهنه جز به دست قدسی مهدی مرهم نمی پذیرد .عجل علی ظهوره!»(۱).
ای خدای حسین! ای خدای آن روز گرم کربلا که در آن فرزند دختر رسولت دست به نیایش بلندکرد!
ای خدای لحظه هایی که اسب ها از خشم ، سم برخاک گرم می ساییدند و در برابر آن که از همه بیشتر دوستش داشتی، زبانه های آتش بودند!
ای تنها تکیه گاه حسین(ع) آنگاه که زمین برای قتل او از آسمان چشم پوشی کرد و آنگاه که مردم زمین به مرتبه ای از پلیدی رسیدند که هیچ زلالی و پاکی را یارای تحمل نداشتند!
ندای جگر گوشه پیامبرت را بر یاد برگ برگ تاریخ ثبت ، وآن واژگان پاک کربلا را که از زبانش جاری بود، در روح ما زمزمه کن!
انگار پس از صدها سال، صدای اوست که از آن غربت جانکاه، دیوارهای زمان را شکافته است و در گوش زمانه متمدن تکرار می شود.
مناجات اوست که سرمشق تمام مناجات هاست.
سیدالشهدا همیشه زنده است و زمزمه های صبح کربلای او، به تازگی همان لحظه های اول، باقی است؛ آنگاه که دست به سوی آسمان بلند کرد و این چنین زبان به نیایش گشود:
«خداوندا! ای کسی که در هر اندوهی تکیه گاه منی ودر هر سختی امید منی!
توآن بسیار مورد اعتمادی که در هر پیشامدی تو را نزد خود می یابم.
چه غم هایی که جگر سوز بود و راه حل ها را به بن بست می رساند، دوست را خوار و دشمن را جسور می کرد، [آنها را ]نزد تو آوردم و در پیشگاه تو از آنها شکوه کردم. در میان همه، تنها اشتیاق من تو بودی وهیچ کس نبود.پس گشایشی فرستادی وهرغمی را برطرف کردی.
پرودرگارا! تو ولی نعمت منی. تویی که از هر خوبی برخوردار هستی وهیچ امیدی نیست ؛ مگر اینکه به سوی تو باشد»(۲).
پروردگارا، ای خدای حسین(ع)
ای خدای آن صبح گرم عاشورا که در آن فرزند پیامبر این چنین گفت،آن کن که درحساس ترین لحظه ها این چنین حسینی باشیم!
ای کاش که شوق ما به تو، از هر مسیری جز تو بازداردمان…. و در هر لحظه ای؛ سخت یا آسان، ما را به سوی تو سوق دهد!
سمت توشاید کربلای گرمی باشد که رضایتت درآن است.سوی تو شاید سفری است که هرچه را دوست می داریم با خود همراه کنیم و به فنا در راه تو بیاوریم.
هرچند ما آن قهرمان مبارزه در راهت نیستیم، اما هر انسانی در راه تو کربلا وماجرایی خواهد داشت. حبیبا، پس به ما بیاموز…!
پروردگارا!چگونه باشیم که در آستانه سختی ها چون قهرمان کربلا به تو پناه ببریم!
ای خدای گشایش ها وغم ها! چگونه چتر حمایت تو را بر صحرای بی کسی مان گسترده ببینیم!
پروردگارا، ای خدای حسین(ع) ما در شهر شلوغ روزهای زندگی، دنبال دریچه های سبزی هستیم که از آنها نسیم روح افزای تو بردل ها مان بوزد وهیچ پنجره ای نیافتیم که به سوی بهشت تو گشوده باشد مگر حب ذی القربی.
خداوندا! یاد و راه حسین(ع) تنها گنجی است که در دست داریم، ما را برراه او استوار بدار!
پی نوشت :
۱٫ سید مهدی شجاعی ،مناجات،صص ۴۳-۴۶٫
۲٫محمد حسین اعتمادی موسوی،لمعه من بلاغه الحسین،مناجات امام حسین(ع) درصبح عاشورا،ص۱۰۲٫
منبع:اشارات ۱۲۸

مختار با حرمله قاتل علی اصغر(ع) چه کرد؟
در کتاب «یک صد موضوع ۵۰۰ داستان» نوشته سید على اکبر صداقت که روایات متعددی در حوزه اخلاق و دین منتشر شده، در خصوص سرنوشت حرمله بعد از واقعه کربلا آمده است: « حرملة بن کاهل اسدى کوفى همان است که کودک شیرخوار امام حسین (ع) را (به نام على اصغر) در آغوش امام یا روى دست وى با تیر به شهادت رساند.
منهال بن عمرو گوید: از کوفه به سفر حج رفتم و خدمت امام سجاد علیه السلام رسیدم. آن جناب از من پرسید از حرملة بن کاهل (قاتل شش ماهه علی اصغر بود) چه خبر داری؟ عرض کردم در کوفه زنده است؛ حضرت دست به نفرین او برداشت و از خدا خواست حرارت آتش و آهن را در دنیا به او بچشاند.
منهال گوید: چون به کوفه برگشتم، روزی بدیدن مختار رفتم، مختار اسب طلبید و سوار شد، مرا نیز سوار کرد و با هم رفتیم به کناسه کوفه، لحظه ای صبر کرد مثل کسی که منتظر چیزی باشد، که ناگاه دیدم حرملة را گرفته و نزد او آوردند.
مختار حمد خدای بجای آورد و امر کرد، دست و پای او را قطع کنند و پس از آن او را در آتش اندازند… من چون چنین دیدم سبحان الله گفتم، مختار گفت: برای چه تسبیح خدای کردی؟ حکایت نفرین امام سجاد(ع) بر حرمله را و استجابت دعای او را نقل کردم.
مختار از اسب خویش پیاده شد و دو رکعت نماز طولانی بجای آورد و سجده شکر کرد و سجده را طول داد. با هم برگشتیم، چون نزدیک خانه رسیدیم او را به خانه خود دعوت کردم که غذا میل کند! مختار فرمود: ای منهال تو مرا خبر دادی که امام سجاد(ع) دعا کرد که به دست من نفرین او بر حرملة مستجاب شده، از من خواهش خوردن طعام داری، امروز روز روزه است که به جهت شکر این مطلب باید روزه باشم.
منبع : شیعه ها

نذر حضرت عباس
نوشته اند مرحوم حاج آقا هادی فشارکی اصفهانی ( از علمای بزرگ و صاحب رساله) بیش از هشت سال بود که ازدواج کرده بود، ولی بچه دار نمی شد. سرانجام نذر می کند چنانچه خداوند به او پسری بدهد، نامش را «ابوالفضل »بگذارد واگر صاحب دو پسر شد، نام دیگری را نیز «عباس» بگذارد.
با اینکه پزشکان گفته بودند همسر حاج آقا هادی هرگز باردار نخواهد شد، ولی پس از دوسال خداوند به او دو پسر عطا کرد که نام های مبارک ابوالفضل وعباس را برای آنان برگزید.(۱)
شفا
شخصی نقل می کند: روز تاسوعا برای مسئولان و کارکنان بیمارستان بوعلی تهران روضه خواندم. جوانی که بر تختی خوابیده بود، مرا صدا زد و گفت: آرزو داشتم مثل همه جوان ها برای حضرت ابوالفضل عزاداری کنم. تاسوعا وعاشورا گذشت . روز اربعین دربازار، نوحه می خواندم،جوانی را دیدم که با شور خاصی سینه می زند. پس ا ز روضه خوانی جلو آمد وگفت:آقا! مرا می شناسی؟ گفتم : خیر . گفت: یادتان هست روز تاسوعا کنار تخت من آمدید؟ شب که شما رفتید، حضرت ابوالفضل العباس(ع) آمد وبه من فرمود:«برخیز!» گفتم : طاقت ندارم. گفت:«از خدا شفای تورا خواستم والحمدالله بهبود حاصل شد.»(۲).
پی نوشت :
۱-علی ربانیی خلخالی، چهره درخشان قمر بنی هاشم، ج۲، ص۵۳۶٫
۲-همان، ص ۴۷۲٫
منبع:اشارات شماره۱۲۸

فونت عاشورا مناسب برای طرح ها ، نوشته ها و … با لینک مستقیم
حجم فایل : ۱۲۸ کیلوبایت
لینک دانلود : مستقیم

صاحب کتاب «در الیمین» در تفسیر این آیه مبارکه از قرآن کریم «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم» می فرماید: خلاصه معنی چنان است که آدم (ع) در ساق عرش کلمه چند نگریست، جبرئیل او را بیاموخت که بدان کلمات که اسماء پیغمبر و آل پیغمبر بود پناهنده شود و بدین گونه سخن کند: «قال: یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه، یا محسن بحق الحسن و الحسین و منک الاحسان».
خدا را بدین کلمات سوگند داد، چون به نام حسین(ع) رسید آتش از قلبش برانگیخت و آب از چشمش بریخت. گفت: ای جبرئیل، چه شد که در ذکر پنجم قلب من بشکافت و اشک من جاری شد؟ جبرئیل گفت: این فرزند تو به مصیبتی بزرگ مبتلا شود که همه مصیبتها در نزد او کوچک باشد.
گفت ای برادر آن چه مصیبتی است؟
قال: یقتل عطشاناً غریباً وحیداً فریداً، لیس له ناصر ولا معین و لو تراه یا آدم و هو یقول وا عطشاه وا قله ناصراه حتی یحول العطش بینه و بین السماء کالدخان فلم یجبه احد الا بالسیوف و شرب الحتوف، فیذبح ذبح الشاه من قفاه و ینهب رحله اعدائه و تشهر رؤسهم، هو و انصاره فی البلدان و معهم النسوان، کذالک سبق فی علم الواحد المنان.
گفت: کشته می شود در حالتی که تشنه باشد و بی کس باشد و تنها و فرید باشد و او را ناصری و معینی نباشد. ای آدم، اگر او را ببینی در حالتی که می گوید: «وا عطشاه وا قله ناصراه» تا گاهی که از تشنگی چشمش چنان تاریک می شود که آسمان را نتواند دید و هیچ کس او را جواب نگوید الا با زبان شمشیر و شراب مرگ . پس، او را میکشند چنانکه گوسفند را از قفا سر میبرند، و احمال و اثقال او را دشمنان او به نهب و غارت می برند و سر او و اصحاب او را بر سنان – نیزهها – می کنند و در شهرها می گردانند و اهلبیت او را اسیر می گیرند. و این صورتی است که از پیش به علم خداوند واحد برگذشته است.
چون این سخن به پایان رفت، آدم و جبرئیل چون زنانی بچه مرده، گریستند…
منبع: ناسخ التواریخ، ج ۱، ص ۲۷۵

